مرتضى راوندى
351
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آن صرفنظر مىكنيم . « 238 » آداب و معتقدات مذهبى قوم مغول قوم مغول به اقتضاى زندگى بدوى خود آداب و رسوم و معتقداتى مخصوص به خود داشتند . آنها به يك خداى بزرگ اصلى ، و چند خداى درجه دوم معتقد بودند و خوشبختى و بدبختى خود را فرع ارادهء خدا مىشمردند . پس از مرگ در انتظار زندگى در دنياى ديگرى بودند كه شباهت زيادى با زندگى در اين دنيا دارد . اعمال مذهبى آنها بسيار ساده بود ، اجرام سماوى مخصوصا خورشيد را هنگام طلوع مورد ستايش قرار مىدادند ، گرفتن و كشتن بچهء پرندگان ، شكستن دو استخوان با هم ، زدن اسب با دهنه ، ممنوعيت مذهبى داشت . گوشت تمام حيوانات حتى سگ را مىخوردند ، نكاح بين آنها معمول نبود ، بلكه چند مرد با يك زن همبستر مىشدند . آنها مىگفتند كه اموال برق زده و خانهها و گلههاى برق زده بايد نخست پاك شود ، و عمل تطهير با آتش صورت مىگرفت . مردگان را با مقدارى هدايا و گوشت و كوزههايى از شير اسب به خاك مىسپردند . غلامان و كنيزكان بزرگان و سلاطين را با آنها دفن مىكردند . براى عزادارى لباس مخصوص در بر مىكردند ؛ مردان براى مرگ زنان خود چهار هفته عزادارى مىكردند . قبر سلاطين و بزرگان مخفى بود ؛ به همين علت ، عابرى را كه بدون قصد و اراده با نعش بزرگان مصادف مىشد با برندگان نعش ، يك جا مىكشتند تا به اين وسيله مدفن سلاطين و بزرگان مخفى باشد و كسى به نبش قبر آنان مبادرت ننمايد . به ايام سعد و نحس و سحر و جادو معتقد بودند و از رعد و برق بيم فراوان داشتند . در ميان امرا و سلاطين مغول ، غازان خان پس از قبول اسلام خود را تا حدى از قيد خرافات قديم رها ساخت و به مقررات و اصول ديگرى پابند شد . بيمارى در نظر آنها از دو نوع بيرون نبود يا ناخوشى طبيعى بود و يا در نتيجهء مداخلهء شياطين ؛ در صورت اخير براى بيرون راندن شيطان ، شمشيرها را بالاى سر بيمار مىآويختند و اگر بيمار از بزرگان قوم بود ، با پنج نفر مرد ، نيزهها را به هرطرف براى دور كردن ابليس تكان مىدادند . در مواردى كه مريض در حال مرگ بود تمام فاميل او را ترك مىگفتند . اين بود نمونههاى مختصرى از معتقدات مذهبى و رسوم قوم مغول . ولى چنانكه مىدانيم بعد از غلبهء آنها بر ممالك متمدن چين و ايران و آميزش با ملل مغلوب ، ديرى نگذشت كه ملل غالب ، محكوم راه و رسم و آداب و تمدن ملل مغلوب گرديدند و به تدريج سنتها و رسوم بدوى خود را از دست دادند . آثار حملهء مغول به طورى كه عموم مورخين و وقايعنگاران متذكر شدهاند ، استيلاى قوم وحشى مغول ، به ملل متمدن آسيايى ، يكى از بليات كمنظير تاريخ بشرى است . صاحب تاريخ جهانگشاى جوينى در اينباره مىنويسد : « هنوز تا رستخيز ، اگر توالد و تناسلى باشد غلبهء مردم به عشر آنچه بوده است نخواهد رسيد ، و آن اخبار از آثار اطلال و دمن توان شناخت . . . » در نتيجهء ايلغار مغول ، غير از قتل ميليونها نفوس و ويرانى
--> ( 238 ) . كليات عبيد زاكانى ( مقدمه : به قلم عباس اقبال ، ص يح تا كج ) .